بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

جشن چهارم

1394/3/10 2:31
نویسنده : مامان نسرین
810 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا

امسال دیگه خود خودت شدی یه پای تصمیم گیری تو تولد...رنگ بادکنکا... تم... کیک... لباست... من چی بپوشم... بابا چی بپوشه...

فقط... تعداد مهمونامون بود که بر خلاف میل شما با توجه به محدودیت جا و مکان کم شدن و تولدمون در دو شب برگذار شد... 

بد نگذره... دو تا دوتا تولد میگیری!

چقدر روز شماری کردی و لحظه شماری کردی...چقدر قایمکی از من سفارش کادو دادی به مهمونای عزیزمون...میگفتی خانوما کفشای بلند بپوشن... آقایون کراوات ببندن... خانوما همه لاک بزنن... لباساشون ست باشه

و نگرانی بزرگت:که کسی انگشت نزنه به کیکم!خندونک

من فدای نگرانی هات...محبت

جشن روز ششم خرداد... خونه ی با صفای خودمون که هر سال بخاطر وجود نازنین و دوست داشتنی  شما رنگارنگ میشه...

با عشق بسیاااار...  چند روز بدو بدو داشتیم... بخاطر دردونه ی خونمون که روز تولدت برات خاطره انگیز بشه...

که فکر کنم بهت خوش گذشته... چون از فردای روز تولد روزشماری معکوس تولد پنج سالگی و شروع کردی..

شب قبل تولد:

بردیا

صبح روز تولد هم من با خاله سعیده تو آشپزخونه مشغول بودم... که از پله ها اومدی بالا و گفتی: کمک میخواید؟ مامان گلم خسته نشهمحبت

بردیا

بردیا

البته هیییی زیر لب غر میزدی که من دوست داشتم تم تولدم یه نهنگ وحشتناک باشه که دندونای تیزش هم معلوم باشه!! این نهنگه چرا انقدر مهربونه؟؟؟خنده

بردیا

بردیا

 

ب

ب

مهمونای عزیزمون از راه رسیدن...

شام رو خوردیم و ...

ب

شام تولد: سالاد فصل... سالاد سیب زمینی و مرغ... ماست و خیار...

              لازانیا که به درخواست عزیز چهارسالمون درست شد... کوفته... فیله و قارچ سوخاری... میرزاقاسمی

             ژله توت فرنگی  و دسر موز  و آناناس  

بعد از صرف شام هم طاقت نداشتی تا یه کم جمع و جور کنیم و اوضاع خونه روبراه بشه... بی صبرانه منتظر کیک و کادو بودی... عاشق این دنیای کودکانه ام....محبت

شمع و گذاشتم رو کیک... عدد زیبای چهار

برای تو فقط یه شمعه... یه عدده که هر سال تغییر میکنه .... بیشتر و بیشتر میشه...مثل عشق من و باباجون به دلبندمون...

 ولی برای من چهار سال یه دنیاست....

از صبح انقدر درگیر آشپزی و تزیین خونه بودم که خیلی حواسم نبود که امشب ... گذشت چهار سال از لحطه تولدت و جشن میگیریم....

یه لحظه دلم خواست بشینم لحظه به لحظه ی پنجم خرداد نود و مرور کنم...

خدایا به اندازه تمام روزهای بودن در کنار بردیا... به خاطر مخلوق شیرین و مهربونت شکرمحبت

شمع و فوت کردی و من و بابایی  مثل یه بچه هم سن و سال خودت دست زدیم و هورا گفتیم... کیک و بریدی و قرربون دست و پنجت رفتیم... رقصیدی و با عشق نگات کردیم...

کادوهارو به سرعت باز کردی و کیف کردی...(ممنونیم از همه مهمونا)

مثل هر سال  مهمونا یادگاری های ارزشمند نوشتن برات و به بچه ها هدیه ناقابل تقدیم کردی... صرفا جهت یادبود!(عکسها آپلود میشن بزودی)

و دومین جشن تولد...

ب

ب

ب

 

ب

بردیا جون... آرشیومون پر از عکسای قشنگه... عکس با مامان و بابا... عکس با تک تک مهمونای عزیز... عکس کادوها... ریخت و پاش قبل تولد... بعد تولد.... فیلمای رقص و شادی... همش و با جون و دل برات حفظ کردم... تو صاحب تموم این اتفاقات قشنگ و خاطرات خوبیبوس

(با تشکر از خاله سعیده و باباجون)

پسندها (3)

نظرات (2)

همراه رایانه
21 تیر 94 12:28
همراه رایانه مرکزی برای پاسخگویی به سوالات رایانه ای تلفن :9099070345 www.poshtyban.ir
سپیده ماماي سپنتا
12 مرداد 94 11:04
بردياي عزيزم ... دنياي قشنگت هميشه پر از رنگهاي شاد، پر از لحظه هاي ناب و پر از شور و شوق هميشه سبز باشي پسر شيرين .... براي تمام لحظه هاي كه هستي تولدت مبارك